اولیـــن روز مــــدرســـه مانـــی "Play School" (سه سال و دو ماه و سه روز)

یه دانش آموز زرنگ تو ایستگاه اتوبوس

دیروز اولین روز مدرسه مانی بود... البته مدرسه که چه عرض کنم بهش میگن: Play school... 

تو انگلیس بچه ها از سه سالگی میرن Play School و از چهار سالگی میرن مدرسه... که مدرسهء چهارسالگیشونم بازم شبیه همون Play School و شبیه مهدکودکه.. و هیچ پولی بابتش پرداخت نمیشه..

 البته اجباری نیست و بچه ها میتونن تا 5 سالگی نرن مدرسه ولی واقعا حیفه که آدم از این امکاناتی که هست استفاده نکنه...

ما خیلی وقت بود که اسم مانی رو تو مدرسهء نزدیک خونمون که پیاده فقط ده دقیقه یا شاید کمتر راه بود نوشتیم... ولی بنا به دلایلی مدرسش تعطیل شد و ما هم دو هفته بعد از شروع مدارس تونستیم تو مدرسهء جدید اسمشو بنویسیم...

همون دانش آموز زرنگ که هنوز نمیدونه چه بلایی قراره سرش بیاد

البته الان خدا رو شکر میکنم که مدرسه ای که نزدیک خونمون بود تعطیل شد.. به خاطر اینکه این مدرسه ای که الان داره میره هزار برابر از اون یکی بهتره.. هم نوسازه و هم بازیهای متنوع تری داره.. و هم بزرگتره..  فقط بدیش اینه که هر روز صبح باید با اتوبوس بریم و برگردیم که تو زمستون یه خرده سخت میشه.. مانی فقط سه ساعت در روز...  از ساعت هشت و نیم تا یازده و نیم بایدتو مدرسه باشه و این مدت من هی باید برم و برگردم و اتوبوس سواری کنم.. نیشخند

یه دانش آموز زرنگ میتونه با گریه حرفشو به کرسی بشونه و مامان رو کنار خودش داشته باشه..

پیکاسو!

اولش که وارد مدرسه شدیم مانی خیلی خوشش اومد و شروع به بازی کرد.. ولی همین که دید ما نیستیم شروع کرد به گریه و زاری که معلمش ما رو صدا کرد و ما هم رفتیم پیشش و بنا به توصیهء مربیش.. روزها فقط یکساعت مانی تو مدرسه میمونه اونم همراه من.. تا کم کم عادت کنه... البته این یکساعتی که تو مدرسه هستیم دائم منو چک میکنه که خدای نکرده کسی منو ندزده.. نیشخند

روز اول که مربیش دید مانی اینطوریه و سخت محیط مدرسه رو قبول میکنه.. بهمون گفت: اگه قبل از شروع مدرسه میگفتید که مانی اینطوریه.. من چند جلسه میومدم خونتون تا مانی به من عادت کنه و زودتر مدرسه رو قبول کنه... ولی الان وقتهامون پره ولی شاید هفته ای یکبار بتونم بیام خونتون با مانی بازی کنم اونم مجانــــــــــی! (البته این قانون همهء مدارس نیست.. فقط نشون دهندهء لطف این مربیه مهربونهقلب)

امروز هم برای اولین جلسه مربیش اومد خونمون و تقریبا یکساعت با مانی بازی کرد و کمی کپ زدیم.. و به من بیشتر ثابت شد که هنوز هم آدمهای خوبی وجود دارن که بدون هیچ چشمداشتی محبت میکنن..قلب

میسیز لوک مهربان اما جـــدی...

اینم قسمت کامپیوتر بچه های سه ساله! که هربلایی که دوست دارن سر این کامپیوترهای بیچاره درمیارن.. نیشخند

مانی در چت روم.. دخترها بدویین بیاین آن بشین.. D:

بازی مورد علاقه..

از در و دیوار بالا رفتن!

دیشب شوهرم یه چیز جالبی گفت که بهش توجه نکرده بودم و اون اینکه: یه "کِی میشه" ء دیگه به کِی میشه های قبلی اضافه شده...

قبلا ها میگفتیم : کِی میشه دیگه شیر نخوره...

کِی میشه این بچه راه بیفته...

کِی میشه بتونه حرف بزنه...

کِی میشه دیگه جیششو بگه...

کِی میشه شبها خوب بخوابه...

کِی میشه خوب غذا بخوره...

کِی میشه........ کی میشه ..... و ..........

الانم میگیم: کِی میشه فارغ التحصیل بشه و دیگه نخواد بره مدرسه.. کـــــی میخواد هر روز ببره و بیارتش.. ناراحت

و این "کی میشــــــــه" ها همچنان ادامه دارد...

 

/ 29 نظر / 162 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

مرسی عزیزم ، چشمات قشنگ میبینی..[قلب] بعدشم قشنگی و بلاگ به عکسهای نازیه که شما از مانی تو وبلاگت گذاشتی... [قلب][ماچ] ما که نی نی نداریم وبلاگمونو قشنگ کنه مجبوریم از این چیزا استفاده کنیم. [چشمک] اون سوال هم که پرسیدی اسمش Favicon هست، اگر خواستی از اون شکل کوچولوها هم برات درست میکنم... با هر طرحی که خواستی [چشمک]

شیما

ای جان ... مبارک باشه مدرسه رفتن این آقا مانی ناز.[بغل] ایشالا دانشگاه رفتنش... واقعا هیفه که از این امکاناتی که در اختیار بچه هست استفاده نشه... [لبخند] چه خوب که تو این سن کامپیوتر بازیشون رو تو مهد انجا بدن. [چشمک] همسر من هم یکی از حرفاش اینه که من اگر تو ایران نبودم بدون تردید خیلی زود بچه میخواستم ... اما الان دلم میسوزه که بچه ام بخواد بیاد و هیچ امکانات مناسبی براش فراهم نباشه... اینجا بهترین مهد ها هم خیلی کار خاصی برای بچه ها انجام نمیدن فقط اسمش اینه که فلان امکانات آموزش موسیقی یا زبان رو دارن. تازه هیچ کدوم مجانی هم نیستن، همین امسال جاریم پسرشو فرستاد مهد تازه از 5 سالگی ... مهدش سالی 4میلیون و دویست شد ! هیچ چیز خاصی بهشون یاد نمیدن ، کلمات ساده انگلیسی که اونم مامانش یادش داده بود. برای همین مجبور شدن خودشون جداگانه کلاس پیانو خارج از مهد بفرستنش.

مامان پارسا پگاه

Play school رفتن ماني خوشگل مبارك الهي دانشگاه رفتنش[ماچ][بغل] راستي اين كي ها براي ما ژدر مادر ها هميشه ادامه داره ...

آزاده مامان ماهان

سلام خانمی اول از همه مدرسه رفتن پسر خوشتیپ مبارک نگران کی هاهم نباش هرچی بزرگتر ایکاش ها هم بیشتر[چشمک] [ماچ][بغل]

آزاده مامان ماهان

خانمی دوتا نظر قبلی رو خصوصی میخواستم بفرستم شرمنده اگر میشه خصوصیش کن[خجالت][خجالت]

لیلا مامان پویان

اولین روز مدرسه مبارک مانی کوچولو به به عجب مدرسه ای البته مدرسه های ما تو ایران خیلی بهتر تره ها!!![تعجب] معلمامونم خیلی بهتر ترن [نیشخند] اونقدر وقت برای بچه ها می ذارن از اونجا هم مجانی تر!!! [ماچ][قلب][بغل]

شیما

ee !! چرا هرچی کامنت میذارم ثبت نمیشه !

زهرا

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.... چه تیکه ای شده این عسل....[تعجب] دخترا جنازه نشن تا آخرسال!!!!!!!!!!!!![خرخون] عشق منه....دوستش دارم.... ایشالله که بدون آزار و اذیت و لجبازی تا دانشگاه پیش میره و پشت سر هم بدون وقفه واست مدرک ردیف میکنه...[ماچ][ماچ][ماچ] (خدا از دهنم بشنوه)[چشمک] کفششو ببین....[خنده] چقدر کیفش خوشکله..... تو رو خدا کیفای اونجا رو ببین... اینجا تا یانگوم بود...رو همشون عکس یانگوم...الانم که همش شده جومونگ و سوسانو[نیشخند] بازم میام...الان مامان بیقراره که ببینتش...دیگه کشت منو[زودباش] فعلا...بای بای[ماچ]

Sina.k

سلام خاله جون...[مغرور] بابا مدارس اوجا چی میگه؟؟؟ [تعجب] خودت که میدونی خاله... اینجا مجانی به آدم فحش هم نمیدن...اونجا مدارس سنین پایین مجانیه؟؟؟[ابرو] به جان خودم من بودم داوطلبی میرفتم تو این مدرسه... تحصیلاتم تموم شده... یه مقطع از دانشگاهم رو هم تموم کردم... دوباره هم دانشگاه قبول شدم... ولی تو هیچ مقطعی اینجور کامپیوتر در اختیارمون نذاشتن...[نگران][ناراحت][گریه] بذار خودم میام اونجا منو مانی با هم میریم مدرسه شما هم بشینید راحت تو خونه آشپزی کنید و مطلب آپ کنید...[تایید]