دنیا دنیا می‌خوامت... شروع دلنوشته‌ها (2 سال و 4 ماه و 5 روز)

مانی گلم با قطار اسباب‌بازی که براش خریدیم + موچین مامینیشخند (می‌دونید دیگه.. بچه‌ها همیشه به چیزهایی که بهشون ربطی نداره، بیشتر علاقه دارند.)

چند روز پیش من طبقه بالا بودم و داشتم اسباب‌بازیهایی رو که وروجک ریخته بود به هم جمع‌و‌جور می‌کردم.... بعد که کارم تموم شد... رفتم پایین.... اونقدر از دیدن این لحظه ذوق کردم.....

رفته بود توت‌فرنگیها رو از تو یخچال برداشته بود و نشسته بود در حال تماشای تلویزیون داشت توت‌فرنگی می‌خورد....... باید باورم بشه که پسرم داره بزرگ می‌شه...

 اینم خونه‌ای!!!! که مانی با لوگوش درست کرده و ذوق‌زده اومد پیش من که تو آشپزخونه مشغول کار بودم و با ذوق و شوق فراوان گفت: مامی بیا House درست کردم... بیا عکس بگیر..... عکس بگیر.... !!!!! (مردم برج می‌سازن اینقده ذوق نمی‌کنن!)

 شازده ماهان و بابا و مامان گلش دیگه دارن میرن... میرن استرالیا تا ان شاء‌ا... یه زندگی بهتری رو اونجا شروع کنن.... دیروز هم مهمون ما بودن و وروجکها تا تونستن آتیش سوزوندن.... مانی هم وقتی کسی نیست بچه آرومیه.... ولی وقتی چشش می‌خوره به یه بچه دیگه...... شیطونیش گل می‌کنه....

قربون اون شیطونیهات برم... دنیا دنیا میخوامت... 

 دل نوشته: بعد از اومدن مانی کلن خودمو فراموش کردم.. البته همه مادرها همینطورن... قبلن یه وبلاگ دیگه داشتم که با اومدن مانی درشو تخته کردم و فقط اینجا می‌نویسم...

امروز داشتم فکر می‌کردم... حالا که نمیتونم تو اون یکی وبلاگم بنویسم..... همین‌جا آخر هر پستی واسه دل خودم بنویسم.... البته نه اینکه چیزهایی که واسه مانی مینویسم از دلم نباشه..... نه.... ولی می‌خوام به خودم دوباره ثابت کنم که وجود دارم...!

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فافا

سلام سلام به خاله جون گلم كه واسه ما هميشه از همه چيز و همه كس بيشتر وجود داره حتي اگه خودشم وجود خودشو يادش رفته باشه قربون اون پسر ناز و خوشگلمونم برم كه اينقدر بزرگ شده كه همچين تصوري از خونه داره مطمئن باش بزرگ شده خيلي هم بزرگ دوستون دارم منتظريم زودي بيايد [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

zizi

سلام[ماچ] يه چيزي... ميگم عجب قدمي داشتين شما... رفتين اروپا،كل جهان رو بحران اقتصادي گرفت[شوخی][زبان][نیشخند]

bahareh mamane amir

salam be mani khoshgele va mamane mehraboonesh.ma omadim khanoomi.mersi ke be fekre ma boodin.axe amiram gozashtam.maniye nazamo beboos kheyli

bahareh mamane amir

salam be mani khoshgele va mamane mehraboonesh.ma omadim khanoomi.mersi ke be fekre ma boodin.axe amiram gozashtam.maniye nazamo beboos kheyli

ارغوان و کوچولوها

نه بابا این چه حرفیه[قلب][چشمک] همین که اومدن خودش کلیه[بغل][گل] چه زود چه دیر مثل قبل بازم دوستون داریم [قلب][بوس][بغل] مهم نیست که[چشمک][تایید] مانی جونم رو ببوسید یه عالمه بابای

مامان نیما شیر پسر

حیف که عکس ها برام باز نمیشه. خیلی خوبه که از خودت هم بنویسی. من هم به خاطر همینه که تو وبلاگ نیما از خودم هم مینویسم چون نمی تونم خودم و دغدغه های مادرانگی ام رو جدا از اون تصور کنم. موفق باشی. پسر برج سازت رو ببوس[ماچ]

من و فندق

ناااااااااااااااااااااازی! چقدر پسر ناز و به نظر آرومیه! از قول من ببوسیدش

مریم

منم خاله فندقم! درسته بعد اومدن بچه مادرا خودشون رو فراموش میکنن ولی با اومدن فندق منم خودمو فراموش کردم... خاله بودن هم حس خوبیه.... از تصمیمت خوشحالم.... منتظرم که دلنوشته هات رو در مورد خودت بخونم[ماچ]

zizi

سلام...[قلب] گیتایه cd داره از یه روان شناس معروف..میگه این دکترِ میگه همه شخصیت آدم تو سه سال اول زندگیش شکل میگیره.. همش...جالبه خیلی...نه؟ میخواستم بگم مانی که کلی باشخصیت واسه خودش ولی این 6.7 ماه که تا آخر سه سالگیش مونده کلی چیزای خوب خوب بهش یاد بدین که دیگه توپ توپ شه [ماچ][ماچ][ماچ]