مهدکودک رسماً آغاز می شود.... (دو سال و سه هفته و سه روز)

امروز مانی جونم به طور رسمی رفتن به مهدکودک رو شروع کرد..... از ساعت 8 که گذاشتیمش مهدکودک منم همون دم در مهد تو ماشین نشستم تا ساعت 12 و نیم که بابایی اومد و رفتیم گرفتیمش...

وقتی رفتیم تو اتاق دیدیم بغل مربیشه و ریز ریز داره گریه می کنه... دلم داشت از جا کنده میشد.... رفتم بغلش کردم و کلی بوسیدمش....

انگار که صدساله ندیدمش..... مربیش می گفت که نه صبحانه خورده و نه اسنک و نه نهارشو.... حتی لب به آب هم نزده....

همون موقع بهش آب دادم و خورد....... مربیش میگفت همش یه کلماتی مثل "لفطاً" و "می می و"  (نمیتونست خوب تلفظ کنه) میگفت.....

گفتیم که لطفاً یعنی همون Please ولی اون "می می و" و غیره رو نتونستیم بفهمیم چی بوده... بیچاره هی می گفته لفطاً که بیارنش پیش من..... گریه

باباش تشخیص داد احتمالاً میگفته مامی بٍیَم (برم).....چون اکثراً این جمله رو میگه....

دیروز براش یه تفنگ آبی خریده بودم.... امروز بعد از مهد بهش دادم و بهش گفتم که مربیت بهت داده.... تا از مهد بدش نیاد...

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
خاله ریزه

سلام به روی ماهتون خوبید؟ نمی‌تونم برات توصیف کنم که در حال حاضر من و عموجون چقدر از دست شیرین زبونی این گل پسر خندیدیم....مخصوصن از این‌که مربی بنده‌ی خداشو سرکار گذاشته[خنده][قهقهه] یه کلمه‌ی جدید به فرهنگ لغات کلمات عجیب و غریبش اضافه شده[نیشخند]

خاله ریزه

راستی وقتی گفتی "ریز ریز" اشک ریخته دلم یه جوری شد...مخصوصن وقتی لب‌های قشنگش و موقع بغض کردن تجسم کردم که این‌طوری[ناراحت](دقیقن همین‌طوری[ناراحت]) می‌شه[قلب]

فافا

سلام سلام خواهشا اون دوربین همیشه همرات باشه و برامون عکس بزار و باعکس هایی که من اینجا ازش گرفتم سرمون شیره نمال پیش قاضی ملق بازی بعد از گله و شکایت فدای گریه هاش شم مواظب خودتون باشید دستون دارم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زهرا

لفطا از خودتم عکس بده[گریه][گریه][گریه][گریه]....فقط مانی؟؟؟؟؟؟ [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

احسان

فداش بشم الهی[ماچ] بذار یه هفته بگذره وقتی بری می بینی مربیش داره ریز ریز گریه می کنه[نیشخند]

فاطمه نه..نه!

سلام...سلام...سه تا سلام! به خاله جون..شوهر خاله جون..و مانی جووون کجایین شما؟! چند روزیه بی قرارم دلم دیگه طاقت نداره می خوام فریاد بزنم...اسمتونوداد بزنم بگم خدا منو ببر پیشِِ اونا! دیگه ندارم طاقت نبودن اونا! همیشه چشم به عسکتون می دوزمو اشک می دوزم بیاید دیگه..دلمون هوایی شد! مانییییی جونم...خاله جونم..شوهر خاله جونم...می بوسمتون از همین جا فاطمه زهرا خیلی بی قرارِ برای دیدن شما!

فاطمه نه..نه!

این شعرو خودم گفتم![چشمک] تقدیمش می کنم به شما.[خجالت][زبان][ماچ]...خیلی دوستون دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زهرا

افرین...داری پیشرفت میکنی[نیشخند][نیشخند][دست][دست][دست][دست][ماچ] مانی....یاد بگیر...[زبان][زبان][ماچ][ماچ][ماچ] خاله جون دوستت دارم....[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]