ولنتاین... مانی و رومینا و آرمین (2 سال و 6 ماه و 3هفته و 4روز)

دو روز پیش رفته بودیم خونه خاله الهام گل و رومیناجون... یه دوست ایرانی دیگشونم که یه بچه 4 ساله داشتن دعوت کرده بودن (که اونها هم خیلی خوب بودن).... حسابی بهمون خوش گذشت و بچه ها هم تا تونستن آتیش سوزوندن و خونه رو ریختن به هم...خجالت

من واسه مانی 2 تا ماشین برده بودم که یوقت اونجا نخواد زیاد اذیت کنه... اولش که هنوز آرمین (همون پسر دوست الهام اینا ) نیومده بود... اوضاع بدک نبود و مانی با رومینا بازی میکرد... آرمین که اومد ...  ماشینهای مانی رو گرفت و مشغول بازی شد... مانی هم اومد گفت: مامی ماشین میخوام... منم بهش گفتم: باشه عزیزم برو به آرمین بگو.. یکی از ماشینها رو به من بده... پلیز...نیشخند

مانی هم عین بچه های خوب رفت گفت: ماشینو بده... آرمینم نامردی نکرد گوروپی کوبوند رو سر مانی.........نیشخند (فکر نکنین ناراحت شدما.. اصلاً.. بچن دیگه.. مانی هم از این کارها زیاد میکنه)

وای از اون به بعد داستان داشتیم... مانی نیم ساعت تمام داشت گریه میکرد... تو بغلم بودا... ولی هی میگفت بغلم کن... آخه تا حالا از کسی کتک نخورده بود...

خلاصه به زور ماشینها رو گرفتیم و دادیم به مانی.. بعد ماشینهای آرمین وارد بازی شد...... وااااااااااااااااااااااااای بدتر...

مانی گیر داده بود ماشین آرمینو میخواست (اینم از مانی)......... باور کنین یا نکنین..... دوست داشتم اون وسط بشینم و زار زار گریه کنم......کلافه

ولی خدا رو شکر آرمینماچ با شکلات سرگرم شد و ماشین رسید به مانی...  و بعد صلح و آرمش حکمفرما شد... و با هم دوستانه شروع به بازی کردن... (بچن دیگه)

مانی+ آرمین (که لباس رومینا رو پوشیده)+ رومینا خوشگله: سه تایی در حال به هم ریختن خونه

از دست این وروجک خانم خوشگلقلب ... نمیتونستم عکس بندازم... بینهایت به دوربین علاقه داره و سریع میاد که از دستم بگیره... ولی اونقده عشقه و ناز و با عشوه حرف میزنه که دوست دارم بخورمش درسته... خیلی هم بچه آرومیه.. برعکس مانی.. 

 

و اما ولنتاین:

فردا ولنتاینه.. تو ایران زیاد حس و حالشو درک نمیکنی... ولی اینجا هر وقت میری بیرون... بقیه رو می بینی  که یا یه خرس با یه قلب تو دستشونه یا یه بستهء کادو شده... همه دنبال خرید شکلاتن واسه عشقشون.. قفسه ها هم پر شده از قلبهای قرمز و خرسهای ناز و کارت پستالهای قشنگ.. ساعتهای قلبی... دستبندهای قلبی... خلاصه این روزها همش داریم قلب میبینیم... 

 

به نظر من هرچیزی که باعث شادی بشه و عشق... خوبه... پس این تقدیم به همه کسانی که دوستشون دارم... مخصوصا شوهر خوبم... با عشق زیاد..

 

اینم مخصوص شوهر گلم...

 

اینم از جملش خوشم اومد... حیفم اومد نذارمش..

چه پست طولانی و عکسبارونی شد... اشکالی نداره... ولنتاینه دیگه چشمک

/ 22 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

سلام خانومی. ماشااله به مانی خان با این همه شیطونیش. همیشه زنده و سر حال باشه و سایه شما هم بالای سرش. روز 29 بهمن روز زمین و زن در فرهنگ ایران باستانه. این روز رو به شما بانوی ایرانی و مادر مهربان تبریک میگم.

عرفان

سلام مامان مانی بله من شمارو میشناسم شما هم منو میشناسید اما نمیتونم اسم خودم رو بگم. فقط بدونید خیلی با هم دوست بودیم توی شرکتی که کار میکردیم. برادر شوهرتون هم با من همکاره و البته الان جای من نشسته فکر کنم دیگه فهمیده باشید. خوش باشی کنار همسر و پسر گلت...

خاله ریزه

سلام خدا رو شکر بابت دوستای جدید... خیلی خوش حال از این بابت و از همه مهم تر برای مانی خوش حالم که از تنهایی دراومد...امیدوارم از همین بچگی یاد بگیره که همه رو دوست داشته باشه اما از حق خودش هیچ وقت نگذره! حتی اگه اون حق یه ماشین اسباب بازی باشه...

خاله ریزه

ولنتاین...روز عشق...روز دوست داشتن یا هر اسم دیگه ای که داره مهم نیست...مهم اینه که یادمون باشه که همیشه و همیشه دوست بداریم و عاشق بمونیم... اینم یه هندوانه‌ی عشقولانه مخصوص ولنتاین تقدیم با عشق: http://i39.tinypic.com/14tx188.jpg بوس بای

زهرا

سلام جیگر خواهرزاده[ماچ]...چطوری؟خوبی فدات شم؟؟؟ میبینم که پربار اپ میکنی...دستت درد نکنه... اقا خوشکله کو؟[سوال] ما میخوایم فردا یعنی دوشنبه بریم مشهد...کلی واست دعاهای قشنگ میکنم....[قلب][گل][ماچ] مانی و ببوسش خیلی خیلی زیاد..[ماچ][ماچ] منم میبوسمت..خیلی خیلی خیلی زیادتر...دوسِت دارم...[گل][ماچ][ماچ]

مامان هیژا

خیلی خوبه که بچه ها دور هم باشن ولی امان از این دعواهای سر اسباب بازی. چه سه تایی هم پشت سر هم ردیف شدن

نوشین

سلام خوشحالم از آشنایتون همیشه شاداب و تندرست در کنار هم باشید[گل]

دریا

[گل][گل]مبارک ولتاین