ماني يكسال و سه ماه.....

چهارشنبهء پيش رفته بوديم نمايشگاه بين المللي شيريني و شكلات..... اصلاً خوش نگذشت..... اصلاً از شيريني و شكلات خوري (حتي براي خريد هم) خبري نبود..... قسمت ماني چند تا بادكنك خوشگل و خوشرنگ شده بود كه اونم چون بسته بوديم به كالسكش.... ازش جدا شد و افتاد و ما هم نفهميديم.......

xsk02.jpg

ولي خدائي تا حالا نانوا با كراوات و ابروهاي ورداشته و شيك و پيك نديده بوديم كه ديديم....      

4tvu55.gif

به جاش پنج شنبه و جمعه.............

پنج شنبه شب با وروجك و خاله ريزه و عموجون و البته بابايي........ رفتيم بوف جام جم....... جاتون خالي (مخصوصاً جاي دائي احسان خيلي خالي بود) خيلي خوش گذشت......       

دائي جون احسان..... غصه نخور قول ميدم ايندفعه كه اومدي با هم بريم.....

2m44ryv.jpg     

مثل اينكه آرش وروجك و مامان آرزوجونش هم اونجا بودن......... ولي ما نديديمشون.......          

جاده چالوس.. قزل آلاهاي زنده و ماني عاشق ماهي

 جمعه هم (باز جاتون خالي)...... رفتيم جاده چالوس......... بعد از پل خواب....... يه باغ خانوادگي بود........... باغ نگو..... بهشت بگو..........         

xcndw3.jpg 

خيلي جاي قشنگي بود....... عالي......              

نهار اونجا كباب درست كرديم و خورديم..... ماني هم تا سفره پهن شد اومد و نشست پاي سفره!!!

lunch time

ماني هم اونجا حسابي حال كرد.... يكبار هم در صخره نورديهاش.... زمين خورد..... لبش كمي خون اومد........ خدا رو شكر چيزي نشد.....

ولي بابائيش......... هي ميرفت و صحنهء جنايت رو بازرسي ميكرد.... ديگه نميدونست چيكار كنه.....

وروجك مامي اونقدر خسته شده بود..... كه تو راه برگشت به خونه..... تو بغلم.... بدون پستونك و چي چي خوابش برد....... طوري كه اصلاً متوجه نشدم........

           اين خواب ظهره.... از خواب برگشتش عكسي در دست نمي باشد:)             

2qjfyp2.gif

از دكتر تغذيه بردنش براتون بگم........ 59ts1v.jpg

وروجك من واسه خودش بامزي شده...... هرچي دم دستش بياد ميخوره..... حسابي غذاخور شده........ من و بابائيشم حسابي حالشو ميبريم.......

          

راستي اگه گفتين اين عكس چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

6ssy87.jpg  

          

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ريزه

راستی سلام وای ديروز کلی حال کردم با اون طبيعت قشنگ... با اون عکسای «هنري» با اون شوهرت که آخر من از دستش افسردگی می‌گيرم انقدر منو ضايع می‌کنه

صفا

سلام. خوبی عزيزم. من فکر کنم عکس پاستيل باشه که شکله کرمه. ضمنا دلم واسش کباب شد. که خون اومده. ببوسش

مريم مامان مهديار کوچولو

خوش بحالتون که اينهمه کيف کردين ما هم با آرش و خاله آرزو رفتيم بيرون. خداييش اگه اينا پاستيله خيلی چندش آوره

سروين

خوشحالم که بهتون خوش گذشته

آرزو مامان آرش

ما ظهر رفته بوديم. حيف شد كه نشد شما را ببينيم. ماشاءالله روز به روز ماه‌تر و نازتر و قشنگتر ميشه ماني جون ببوسش و براش اسپند دود كن

مريم

سلام سلام ای شيطون که رفتين بووووووف به به نوش جان خاله آخی مامانی مواظبش باش وایییییی چه پاستیل هایی

طيبا

آخی می بينم حسابی توی ذوقتون خورده و هيچی نبوده که بخريد قربون غذا خوردن مانی جون برم اما خيلی خوب شده فکر کنم ديگه از نگرانی دراومديد آخه توی پست قبلی گفته بوديد بد غذا می خورده الان ديگه حتما خيالتون راحت شده