مسابقه سرماخوری.. قبولی ددی.. حال مامانم بده (2 سال و شش ماه)

تو خونه ما جدیدا مسابقه است...

مسابقه سرماخوری...نیشخند مانی سرما میخوره ... من سرما میخورم... بعد دوباره مانی سرما میخوره و دوباره میشه نوبت من ...... شده دوره تسلسل....

فقط نمیدونم چرا این بابایی قسر در رفته...سوال باید یه فکری بکنم.. اونم بیاد تو بازی... شیطان

الانم مانی داره بهتر میشه و من سرماخوردگیم شروع شده...

اینجا گرفتن گواهینامه رانندگی خیلی سخته و تو قوانین رانندگیشون همه مواردی رو ذکر کردن...

اینو گفتم واسه اینکه وقتی گفتم بابایی تو قسمت اولش قبول شد.. و حالا مونده قسمت دومش که همون تست عملیه..  مسخره نکنین... هورا

خدائی خیلی سخته... اونم واسه کسی که زیاد نخونده باشه...

 از دست این وروجک...

نه خیر اذان نمیگه... موقعی که میخواد از صحبت کردن با تلفن فرار کنه.. این حالتی میشه.. و من این حالتی عصبانی

این گلها هم واسه منه... که بابایی واسه قبولیش واسم خریده.. (میگن زمونه برعکس شده دیگه... نشنیده بودین؟؟!!) نیشخند 

بالاخره ما هم اینجا گل نرگس دیدیم... فرق گلهای نرگسشون اینه که گلبرگهاشم زرده... ولی من گلهای نرگس خودمونو بیشتر دوست دارم با گلبرگهای سفیدش..

اینام واسه مانیه...

اینم آقا مانی در دعوت از یه بچه دیگه برای بازی... (بیچاره بچم.. بچه ندیده است.. تا یه بچه‌ای می‌بینه همچین جو می‌گیرتش.. )

و این هم بازی دو نفره..

اینجا هم داره ادای نشستن باباشو درمیاره...

مامی چه جوری میشینه؟؟؟ نمیدونه... عصبانی(خدا شانس بده)

دل نوشته:

مامانم حالش بده... هم حال جسمی و هم روحی... دیشب وقتی باهاش صحبت کردم.. حالم بدجوری گرفته شد... تو عمرم اینجوری ندیده بودمش... وقتی صحبتم تموم شد... خیلی فکر کردم... مثل همیشه.... فقط فکر... کاری از دستم برنمیاد...

از بعضی ها... از طرز فکرشون... از مال دنیا... بدم اومد... فکر کردم بعد از بابام چی به سرش اومده که اینجوری شده؟؟

ای کاش دنیا فقط جای شادی بود و آدمها قدر همو بیشتر میدونستن...  

/ 37 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا و مانیا

سلام راهی که ما رفتیم رو امتحان کنین جواب میده[زبان] ما رفتیم تو بغل بابایی و تا بابایی اومد ما رو بوس کنه یه عطسه محکم تحویلش دادیم[نیشخند] اینجوری بابایی وارد مسابقه شد[خنده] این گلها هم خیلی قشنگن حتی قشنگتر از گلهایی که مانی قراره با اون توپش بزنه[قهقهه] خدا کنه مادجون مانی هم زودتر شادیهاش برقراربشه[خجالت] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که درآن درباره گذشتار ایران مینویسم. اگر دوست داری چیزی درباره گذشتارایران بخوانی به تارنگارم سری بزن. شادوپیروزباشی. بدرود.

من و فندق

امیدوارم این تسلسل تموم بشه و همگی خوبه خوب بشید.... امیدوارم مادر هم زودتر خوب بشن... واقعا کاش آدما یه کمی بیشتر قدر همو می دونستن... شاید اینجوری دنیا جای بهتری برای زندگی بود... مانی جون رو ببوسید[ماچ]

نسیم!!

و خدا همیشه همین نزدیکی هاست.....[ناراحت]

سما

سلام عزیزم مرسی که بهم سر میزنی خیلی خوشحال میشم کامنتاتو میبینم. کلی هم که ازما دور شدید!!! ایشالا حال مادر گلت هم خوب بشه و همیشه خوب باشه. این سرماخوردگی هم دست از سرتو برداره حسابی!! ایشالا هرجا هستید زیر سایه حق تعالی شاد باشید و سلامت.[گل]

سما

سلام به روی ماه مانی گلم... عزیزدلم ،دلم یه ذره شده بود واست. خوب شد مامانی به یاد هستا،وگرنه من که اوج بی معرفتام!!! خیلی دوستت دارم..از راه دورم میبوسمت.کلی مواظب خودت باش[ماچ]

ندا مامان ستایش

ببخشید یادم رفت سلام کنم خوبید خبرای خوب خوب دارم راست گفتی ستایش من قوییه[خنده][خنده][دست][دست][دست]

حامی

با سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید. خوشحال میشم به سایت بنده هم سری بزنید و در کنار دوستان دیگر در فعالیتهایه سایت شرکت کنید. منتظر حضور سبزتان هستم.[گل]