Birdland... پیتزای مانی.. (دوسال و دو ماه و 5 روز)

یکشنبهء پیش رفته بودیم یه جای خیلی با صفا (جای همگی خالی)...  اسمش بود Birdland تو   Bourton-on-the-Water .. واقعاً جالب بود... کلی.. کلی پرندهء جالب و دیدنی و زیبا توش بود..... محیطشم خیلی قشنگ بود... میشه گفت تقریباً شبیه باغ پرندگان تو کیشه ولی از اون کاملتر... کلی هم توریست اومده بودن اونجا... خلاصه خیلی شلوغ بود...

مانی هم خیلی از دیدن پرنده ها مخصوصاً اردکها و پنگوئنها ذوقیده بود... اصلاً سرماخوردگیشو فراموش کرده بود..

 یکی از قسمتهای دیدنیش قسمت پنگوئنها بود... مانی از پنگوئنها هم خیلی خوشش اومده بود و دائم اداشونو در می آورد....

 اینم دو تا پرندهء دیگه... ای کاش میشد از همشون عکس بزارم... ولی باید فکر شما ها هم باشم دیگهچشمک... همینقدر هم خیلی زیاد شده...

 اینم یه قسمتی که برای همه جالب بود... من تاحالا فکر میکردم فقط عقابها گوشتخوارن..... در عین زیبایی اصلاً از این پرنده خوشم نیومد... چشاشو ببینین... 

نمیدونم چرا یهو یاد خودمون افتادم... انسانهای مهربان گوشتخوار!!!!!

مانی بیچاره هنوز سرماخوردگیش ادامه داره و از همه بدتر نمیتونه خوب نفس بکشه.. امیدوارم زودتر خوب بشه....

هر وقت ناراحت میشم و دعواش میکنم... با گریه میاد.. لپهامو میگیره و میگه: دوست داره مانی رو... می بخشه مانی رو...  بعد که می بینه از جمله بندیش خنده ام گرفته.... پشت سر هم میگه: خوشحالی؟؟؟ خوشحالی؟؟؟؟ ول کن هم نیست تا جواب بله از آدم بگیره.... ولی همین که جوابو گرفت... دوباره روز از نو روزی از نو.. کلافه

چند وقت پیش تو آسمون یه بالن خیلی بزرگ دید.... یه بالن واقعی که توش آدم هم بودن.... حالا از اون روز هر وقت میخوام براش نقاشی بکشم میگه بالن بکش....

اینم آقا مانی مشغول درست کردن پیتزا.... (واقعاً اون شب پیتزاش خیلی خوشمزه شده بود.. تا حالا همچین پیتزایی نخورده بودیم.. )

پ.ن: ببخشید خیلی شلوغ پلوغ شد.... سعی میکنم دیگه تکرار نشه... دروغگو

 

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][ماچ][دست][تایید][تایید][تایید]

فافا

سلام سلام اتفاقا مطالبت هر روز جالب تر میشه روشت رو عوض نکن بذار ما هم لذت ببریم کاش از پنگوئن ها و مانی بیشتر عکس میذاشتی ماه رمضون عکس غذا می ذاری نمیگی یکی مثل من دلش ضعف میره تازه به دستهای ناز و پاک مانی هم متبرک شده باشه [قلب][ماچ] راستی ازلبخند مانی معلومه که واقعا بهش خوش گذشته حتما یاد قوقولوی مامان بزرگ افتاده [نیشخند][ماچ] بعدش هم اینکه بیشترحرفهای مانی رو بنویس انگاری خودش داره با اون زبون شیرینش صحبت میکنه دوستون دارم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زهرا

سلام...شرمنده که زیاد نمیام...اخه اینجا اونطوری که میخوام نمیتونم ابراز علاقه کنم(در حالی شدیدا دارم این پشت حرص میخورم که چرا اینجا نیستین و.. . ....و منتظر میمونم تا بیاین... خیای دوستتون دارم..خیلی...قابل وصف نیست...بوسسسسسسسسسسسسسس...[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

زهرا

راستی به نظر من این کفشش رو بزار تو موزه...خیلی دیگه عتیقه شده هاااااااااااااااااااا؟؟؟؟[نیشخند]

نسیم!!!

سلام...... دوسیتون دارم!!!! ببببوس!

zizi

الهی که من قربونش برم[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] مخصوصاَ اون خنده های باحالش[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان هیژا

من از طرف هیژا رسماَ حسودیم شد به اون در کنار پنگونا بودن و به قول هیژا پنگوبنگ! همیشه به گردش و خوشی[لبخند] راستی در مورد قیمت عروسکای دارا و سارا‘‌اون اوایل که اومده بود 12 هزارتومان با لباس معمولی و 17 هزار تومان با لباس محلی بود، که به نسبت عرروکسلی تو بازار گرون بود

مامان نیما شیر پسر

اول سالگرد ازدواجتون مبارک و بعد هم تولد آقای همسر. ماشالله تند تند می نویسی و ما هی عقب می افتیم[چشمک]خیلی خوبه که مانی رو انقدر جاهای خوب خوب می برید. تو این تهران بی در و پیکر یه پارک پردیسان هست که اونم همش یه جفت گرگ داره و بدتر آدم می ترسه میاد بیرون. پرنده ها آرامش بخشن همیشه[ماچ]

شایلی

سلام وای چه کوپولویی ممنون که به شایلی جوجوی ما سر زدید. خوش به حال مانی کوپولو چه جاهای خوبی میره. خوشحالیم از آشناییتون و شما رو لینک کردیم