هفته بيست و پنجم

ديروز غروب وقت دکتر داشتم.. با بابايی سر ويلا قرار گذاشتيم تا بريم پيش دکتر... تو ماشين راننده تاکسی همينطور چپ چپ نيگام ميکرد و هی ميخواست سر صحبت رو باز که دو سه تا سوال پرسيد که با سرسنگينی جوابشو دادم و خودش پا پس کشيد بعد که بابايی رو ديدم براش تعريف کردم و گفتم که اينجوری شده و مردم ديگه به زن حامله هم رحم نمی کنن... اونم در جوابم گفت که آخه هنوز زياد نشون نميدی که حامله باشی با اين شنلی که می پوشی... بعدشم ازم تعريف کرد که خوشگل شدی08.gif منم کلی ذوق کردم....04.gif

بعد از اينکه دکتر منو وزن کرد و وزن قبليمو نگاه کرد برق از سرش پريد گفت که تو يه ماه ۵ کيلو وزن اضافه کردی و گفت اگه ميخوای همين هيکلتو بعد از زايمان نگه داری بايد فقط هفته ای نيم کيلو وزن اضافه کنی نه يک کيلو....

فشارمم گرفت و گفت خوبه (خدا رو شکر) چون هميشه پايين بود...

بعدشم دستگاه رو گذاشت و صدای قلبتو گوش کرديم.. ايندفعه ديگه واضح واضح بود...

برای ماه بعدم که قراره برم پيشش برام سونو گرافی و آزمايش قند خون نوشت.. مثل اينکه اين آزمايشه يه خورده مشکله ... البته هنوز نميدونم ولی هفته پيش عموجونتم همين آزمايشو داشت و هر يک ساعت يکبار ازش خون ميگرفتن برای سه بار... تازه اولشم يه پودری داده بودن خورده بوده26.gif اميدوارم مثل اون نباشه....

راستی مامی... يادم رفت بگم که تو اين هفته استخونهات محکمتر ميشن و بخاطر تکشيل لايه چربی زير پوست يه خورده فربه تر ميشی...07.gif وزنتم تو اين هفته حدوداً ۷۰۰ گرم و قدتم ۳۱ سانتی متره.... يعنی هنوز کوچولويی

راستی بابايی هم همين الان رسيد... برم تا دادش درنيومده... چون دوست داره هر وقت مياد برم استقبالش..... به قول خودش آخه دلش برام تنگ ميشه....07.gif 

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
خاله ریزه

سلام کوپول خانوم گل گلاب.....وقت کردی يه خورده بخور....نترکی يه وقت(چشمک)به کوپولچه سفارش کن يه خورده هم به عموش ياد بده که غذا خوب بخوره.

مهر بانو

سلام مامانی شرمنده حالا ما بی معرفتيم شما نبايد يه سر به اين کوچيکتر خطا کار يه سری بزنی. درضمن من نبودم...اسمش قراره چه باشه...من می گم بذار ترمه

ش - هلو

از قديم گفتن: اگه زني بدون لباس بره تو يه سربازخونه (البته به شرط فاكتور سلامت روحي)، سالم برمي‌گرده... يادم مي‌آد با يك خانم ايراني كه توي انگليس زندگي مي‌كرد، چتي داشتم در محدوده‌ي اخلاق ... اين بنده‌ي خدا مي‌گفت: خيابون‌هاي لندن رو بگردي، امكان نداره يك خانم پيدا كني كه توي خيابون تردد كنه و آرايش داشته باشه. مگه اين‌كه يا پيرزن باشه و يا...(مجبورم سانسور كنم و ۳ نقطه بذارم!)... من خودم بارها با چشمانم ديدم كه خانم‌هاي ايراني (درحالي كه بچه كوچولويي هم به بغل دارند)، آن‌چنان آرايش‌هايي كردن كه نزديك بوده شاخ در بيارم و توي دلم گفتم : ۱۰۰ رحمت به اون ۳ تا نقطه‌اي‌هاي بالا !

ش - هلو

حالا من هم بايد بگم : با شما موافقم كه مردها(ازنوع هرز كه بهشون لقب «چاقال» هم دادن) و به موزات جنس مخالف‌شون ، زياد هستن ... اين‌روزها همه چي عوض شده؛ يادم مي‌آد .... اصلن اين بحث رو ديگه ادامه نمي‌دم ! اين شعر زيبا رو تقديم مي‌كنم به هم زنان عفيف روي كره‌ي زمين : زني را مي شناسم من که شوق بال و پر دارد ولي از بس که پر شور است دو صد بيم از سفر دارد زني را مي شناسم من که در يک گوشه ي خانه ميان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق مي خواند نگاهش ساده و تنهاست صدايش خسته و محزون اميدش در ته فرداست زني را مي شناسم من که مي گويد پشيمان است چرا دل را به او بسته کجا او لايق آنست زني هم زير لب گويد گريزانم از اين خانه ولي از خود چنين پرسد چه کس موهاي طفلم را پس از من مي زند شانه؟ زني آبستن درد است زني نوزاد غم دارد زني مي گريد و گويد به سينه شير کم دارد زني را با تار تنهايي لباس تور مي بافد زني در کنج تاريکي نماز نور مي خواند ... شعر طولاني‌ست و گنجايش اي

آرام

مامان کوپولچه سلام خوب ديگه کم کم داری وارد مراحل سخت ميسی ۳ ماهه سوم خيلی سخت و دير ميگذره من که حالا هفته ۳۶ ام هستم خيلی دير داره برام ميگذره مواظب خودت باش