ٍSwindon Mela (سه سال و 1 هفته و 1 روز)

شنبه و یکشنبهء این هفته جاتون خالی همش رفتیم ددر ... مانی هم خدا رو شکر همراهی کرد و بچهء خوبی بود.. دروغگو

روز شنبه برنامهء خاصی نداشتیم چون قرار بود بابایی بره دنبال رومیناگلی و مامانش اینا و از فرودگاه بیارتشون خونه که اونا زنگ زدن و گفتن که یک هفته بیشتر قراره ایران بمونن و هفتهء دیگه شنبه میان....

ما هم موندیم که کجا بریم که خدا خودش جور کرد...(آخه ما اصلا اهل خونه موندن نیستیم)....  همینطور که تو شهر میگشتیم دیدیم که یه فستیوال مربوط به آسیایی ها برگزار میشه... به اسم: Swindon mela

 

ما هم رفتیم اونجا و کلی خوش گذشت.. (جای همتون خالی) البته همش هندی بودن و از آسیایی های دیگه هیچ اثری نبود... نیشخند

یه فیل که با گلهای مصنوعی درست شده بود..

مانی با بادکنک گورخریش...

مانی و ماشین آتش نشانی.. انقدر گفت که مجبور شدیم قسمت راننده سوارش کنیم.. به قسمت شاگرد رضایت نمیداد.. کلافه

قربون اون انگشتهای کوچولوت برم من..

مانی در اوج! برای خوردن نهار.. نیشخند غذاهای هندی اونقدر تند بودن که نمیشد به مانی بدم... ولی خیلی بوی خوبی داشتن..

قسمت مجانی برای نقاشی روی پارچه.. بعد که خشک میشد میدادن که ببری.. ما نگرفتیمش.. آخه راهش دور بود و اگه میخواستیم با مانی دورباره برگردیم .. مکافاتی داشتیم..  

قسمت بنداندازون.. خنده 

موقع رقص هندی هم مانی تا تونست گریه کرد و قر زد... آخه میخواست از نرده ها بره اونور .. روی سن و برقصه.. هرچی میگفتم همینجا برقص راضی نمیشد...

یکشنبه هم رفتیم London Aquarium... تو پست بعدی عکسهاشو میذارم..

 

/ 7 نظر / 43 بازدید
ستاره

vay che jashnvareh bamazehi manam delam mikhad[نیشخند] qorbun mani naqas va raghas berammmmmmmmmm[بغل][ماچ][قلب][قلب][قلب] omidvaram hamisheh be gardes va tafrih baratun basheh bazam az en akshae khoshgel bezarid[ماچ]

خاله ریزه

خنده و شادی توی صورت مانی موج می‌زنه.... دوست دارم همیشه‌ی خدا شاد باشید[قلب]

خاله ریزه

خدائیش قسمت بنداندازون خیلی حال میده[قهقهه]

خاله ریزه

ای جان پسر نازمون چه نقاشی کشیده پیکاسو رو گذاشته توی جیب بغلش[خنده]

zizi

اي جيگرشووووووووووووووو[ماچ] خوشحالم كه بهتون خوش گذشته[قلب] جاي من خالي....من عاشق غذاهاي تندددددددددم[خوشمزه]

فافا

سلام سلام ای من قربون اون انگشت کوچولی اتش نشان کوچولومون شم چقدر دلم می خواست اونجا بودمو انگشتشو می بوسیدم [ماچ]

بهاره مامان آرین

قربون اون آتشنشان کوچولوبشم من [قلب][قلب]پسر ما هم علاقه بسیار بسیار شدیدی به آتشنشانها و آتشنشانی داره [پلک] میگم مامانی کارتون آتشنشان سام یا firaman sam رو براش بگیرین خیلی جالبه [مغرور]