یک عدد منِ بدبخت :D (سه سال و چهار ماه و شش روز)

آقا مانی مشغول بازی با ماشینشه و مشغول سوار کردن و پیاده کردن حیوونها...

میرم پیشش شروع میکنه به معرفی کردن حیوونها..

آقا بزه= مانیه

آقا گاوه (که از همه بزرگتره)= ددیــــــــــــه ... بعد هم اضافه میکنه که ددی از همه بزرگتره و با دست و دهن و چشم و ابروش گنده بودنشو نشون میده

بعد هم اون خانم خوکهء کوچولو= منم دیگه (خدائیش اگه نمیپرسیدم من کجام .. همون خوک هم نمیشدم)خنده

بعد که حیوونها (یعنی ماها) رو خالی کرد...

میگه: من میرم اینجا میشینم .. رانندگی میکنم

ددی هم اینجا میشینه (اشاره به جای کمک راننده)

طبق معمول منم که جزو آدمیزاد حساب نمیکنه.. زبان

منم مثل اون جکه که میگه: ما سه تا رو کجا میبرید؟؟؟؟..

میپرم وسط بازیش و میگم: پس من چی؟؟؟؟ من کجا بشینم؟؟؟

آقا مانی گل هم کمی فکر میکنه و میگه: اووووووووووووم.. و با اشاره به محل حمل بار میگه: شما این پشت بشین که همه جا رو نگاه کنی... کلافه 

 

 ولی من بازم با تمام وجودم دوستت دارم عسلم :

هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من
                                       اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من

 

پ.ن: ساعت داره یکربع به نه میشه... مانی هنوز بیدار نشده... مدرسش که دیر شد رفت پی کارش... ولی جالبه.. مواقعی که نمیخوای بیدار بشه.. اگه نفس بکشی آقا سریع از جاش میپره...

حالا امروز من دارم خودمو به در و دیوار میزنم و سر و صدا ایجاد میکنم آقا اصلا انگار نه انگار... مثل اینکه خوابش حسابی بهش مزه داده..

 

/ 60 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هیژا

از بس مامانا با بچه‌هان همین میشه دیگه . اون بسکتبال بازیش خیلی باحال بود

الینا

الهی من قربون این گل پسر خوش خواب برم من...عجب مدرسه ای می ره...ولی خداییش نمی دونم چرا این بچه ها ماها رو کمتر دوست دارن

مامان گلی

[لبخند] سلام خوبی قربون اون پسر بسکتبالیستمون برم من همه گلهاشم که 3 امتیازیه[دست] امروز بطور اتفاقی با وبتون آشنا شدم خیلی قشنگه بهتون تبریک می گم [چشمک] خواستی سری بهمون بزن[خداحافظ]

هاله مامان ارشیا

اون هنر عکاسی کار من نیست کار بهزاد جان بید [نیشخند] پس خیلی منو تحویل نگیر پرو میشم [خنده] هر وقت دوربین دارم میخوام عکس بگیرم از یه چیزیم ایراد میگیره دیگه مطمئن شدم عکاس خوبی نیستم[خنده]

سحرمامي تنديس

وای خیلی باحال شده این پسره.[بغل][ماچ] خوبه که بهت یه جایی توی ماشینش داده زینب جون.[نیشخند] از راهنماییتم ممنونم.راست میگی حق باشماست.همون عکساشو داشته باشم کافیه.[چشمک] منم مثل خودت تو دلم قربون صدقش ميرم.مخصوصا وقتي با يه حالت خاص بهم ميگه مسكره.كثافت.حالمو بهم زدي.[عصبانی][قهقهه][قهقهه] مي بوسمتون.عيدتونم مبارك[بغل][ماچ][ماچ][بغل]

آرشام

سلام بر مامی مهربون [تعجب] حال و اندر احوالات تپل و مپل بیده بید[قهقهه] تحویل نمی گیرین دیگه ! انگار نه انگار یه زمانی موجودی بنام ارشام وجود داشت [زبان] ما که همیشه به فکر شما بودیم و هستیم و خواهیم بید ! باور نداری [متفکر] خب حق داری چون دروغ گفتم[قهقهه]

آرشام

علي بر همه مؤمنان شد امير اميري سرافراز و فرخ تبار اميري امين و خبير و مدير اميري كه شاهان همه بنده‌اش اميري كه بد مصطفي را وزير اميري كه كوهي است خاك رهش نه كوهي كه عالم ز خرد و كبير چو نوشيد از بادة مهر شاه برآورد چون عندليبي صفير بشارت همي داد بر دوستان به آواز خوش نغمه دلپذير مبارك بگوئيد ياران به هم ليالي و ايام عيد غدير [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مامان اشکان

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد عید غدیر خم مبارک باد