Bibury (سه سال و دو ماه و دو هفته و یک روز)

دیروز جاتون خالی رفته بودیم یکی از روستای های نزدیک سوئیندن به اسم Bibury که 45 دقیقه ای تا Swindon فاصله داره...

میگن!!!!! یکی از قشنگترین روستاهای انگلیسه... به نظر من هم خیلی قشنگ بود..

یه قسمت از روستا محوطه خیلی بزرگی داشت که محل پرورش ماهی بود و مردم میتونستن به ماهیها غذا بدن (البته غذاهایی که خودشون میفروختن) ...

یه قسمت هم داشت که وسایل ماهیگیری رو کرایه میدادن و ما هم شروع کردیم به ماهیگیری کردن... که کلی چسبید..

مانی هم تا تونست ماهیها رو فراری داد و برگ جمع کرد و رودخونه رو تمیز کرد... خنده

آقای مسئول اونجا به ما یاد داده بود که وقتی ماهی رو گرفتید باید با چوب بزنید تو سرش تا بمیره (بدترین قسمت)... مانی هم همه رو متوجه شده بود و تا اولین ماهی رو گرفتیم بدون اینکه کسی چیزی بگه.. سریع شروع کرد با چوب زدن تو سر ماهی بیچاره.. که بعد آقاهه به ما تذکر داد که بچه ها نباید این کار رو بکنن.. مشغول تلفن

یه آقایی که بغلدستمون واستاده بود.. نمیدونم چینی بود.. ژاپنی بود.. کره ای بود؟؟.. به هر حال چشم بادومی بود.. پشت سر هم ماهی میگرفت.. اما نمیدونم چرا ماهی های قسمت ما خیلی زرنگ بودن.. فقط طعمه رو میخوردن و در میرفتن.. هیچ تفاوتی هم تو طرز طعمه زدن ما با اون آقاهه نبود.. سوال

تو اون مدت هم ما تونستیم فقط چهار تا ماهی بگیریم.. که همونها رو 13 پوند از صاحب اونجا خریدیم و یه پولی هم دادیم پاکش کردن و جاتون خالی شب نوش جان کردیم. نیشخند

مانی جونم عاشق غذا دادن به قوها و اردکها شده.. البته یه لقمه خودش میخوره یه لقمه میده به این بدبخت بیچاره ها.. نیشخند

اینم یه قوی خیلی خیلی زیبا... قوی این رنگی تاحالا ندیده بودم.

اینم ژست مانوی... هر وقت میخواد ادای بچه های کوچولو رو دربیاره دستهاشو این شکلی میکنه.. (میمیرم برات گل خوشگلم) قلب

عسلم حسابی واسه خودش مردی شده... دیروز که رفته بودیم بیرون.. رفتارش کاملا فرق کرده بود.. از بودن باهاش لذت میبردیم.. دیگه از تفریحاتی که برای ما لذتبخشه لذت میبره و دیگه موقع گشتن و بیرون رفتن پایه شده اساسی.. ماچ یعنی یکی از اون "کـــِی میشه ها" به حقیقت پیوسته.. چشمک

 

 

بعداً نوشت: هفتمین جشنواره خیریه پیام امید.. حتما برید خوش میگذره

اینم لینکش.....: http://www.payamomid.com/

 

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوب مامان آروین

سلام عزیزم [ماچ]گل پسر ماهی گیر رو ببوس[ماچ][هورا]ممنون که به دیدن ما اومدین[بغل]

مامان سارا

ماشاللاه پسر خوشگلی دارین خدا حفظش کنه[قلب] عکس اون جاده ای که توش پیاد ه روی می کنی دیوونه ام کرد [قلب]خیلی خوشگله[قلب]جای ما رو هم خالی کن دختر[قلب]

ز-م

سلام سلام فداش شم تو اون برگهاي پاييزي با اون ژست كو چولويي هر ژستي بگيره بهش مياد حتي اون ژست شيطوني اي كه واسه تو سر ماهي ها زدن گرفته [شی[ماچ][ماچ][ماچ]طان]

فافا

آقا قبليه من بودما [نیشخند]

سحر مامي تنديس

هاي.[چشمک] يعني سلام.[قلب] خوبين؟[بغل] خوشين؟[بغل] ماني جون چطوره؟[ماچ] آق داداش چطورن؟خوبن؟[خجالت] خانم خونه چي؟ايشون هم خوبن؟[بغل][ماچ] من تا الان اينترنتم قطع بوده زينب جون.[عصبانی] داشتم دق ميكردم كه چه جوري دوروزه نيومدم تو نت.[گریه] خيلي حال كردم با عكسا و شرح نوشته ها.[چشمک] معلومه كه حسابي خوش گذشته.حالا ماهيش به خوشمزگي ماهي جرزي ما بوده يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[چشمک][نیشخند] راستي درمورد پست قبل هم بگم كه تنديس از وقتي ماني رو ديده كه اونجوري ميخونده 30 بار ديده و فقط اون هااااااااااااااي آخرش يا بعبارتي جيغشو ياد گرفته و روزي 60بار جيغ ميزنه.ميگم نكن. ميگه از ماني ياد گرفتم[خنده][نیشخند] خب خيلي زياد نوشتم.بوس بوس[بغل][ماچ]

زهرای گلدسته

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم فدا بشه...خوبییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟خوشین؟؟؟ عکسایی که فرستادی خیلی ناز افتادی توش...شبیه بچه های گوگولی که اگه انگشت بزاری رو صورتشون...جاش میفته...[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] نی نی کوچولوی ما شطوره؟؟؟؟؟ عجب بالا سر ماهی ها واستاده و از اون نیشخندهای وحشتناک تحویل آدم میده.... واقعا که بچه ی مهربونیه...با چوب میزنه رو سر ماهیها تا زجر کش نشن و در آنِ واحد بمیرن.....من که این کارش رو خیلی دوست دارم...بهش میگفتی با سنگ بزنه...حالش بیشتر بود[شیطان][شیطان][شیطان] قربون اون قلب غلیظش برم....[ماچ][ماچ][نیشخند] عکس اون قوهه هم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی معمولی افتاده...اصلا چیز خاصی نداره..[عینک] بازم تشریف میارم...[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

زهرای گلدسته

ایندفه علاوه بر اونوری...اینوری هم زیاد شد[اضطراب]

یلدا

سلام وبلاگ زيبا بخصوص آقا ماني زيبايي داريد عكسهاش عاليه ميخواستم لينكتون كنم گفتم اول بيام اجازه بگيرم بعد منتظرم

نازنین

وای منم چنین تجربه ای داشتم ( ماهیگیری و البته همونجا کباب کردنش[چشمک]) چقدر عکسی که روی برگهاست قشنگه [ماچ][ماچ] امیدوارم همه کی میشه هات به وقوع بپیونده و ازشون لذت ببری [ماچ][گل]