surprise birthday. surprise gifts (سه سال و پنج ماه و سه هفته و 2 روز)

تولد امسال من خیلی جالب بود... تولدم روز سه شنبه 15 دی بود و روز یکشنبه خاله الهام اینا بودن خونمون و گفتن که برای سه شنبه چون وسط هفته است تولد نگیریم و بذاریم برای آخر هفته....

از اونجایی که حسن تولد به همون روزشه... من همش منتظر بودم که شوهرم بهم کادو بده و فقط به تبریک خشک و خالی بسنده نکنه....

ولی هیچ خبری نشد.... بماند که تا آخر هفته چقدر قر به جون این بیچاره زدم و دیگه هیچ امیدی هم به آخر هفته نداشتم.... هی هم بهش میگفتم: قبول نیست.. من امسال شمع فوت نکردم و این حرفها (صد رحمت به مانی) نیشخند .. اون بیچاره هم هیچی نمیگفت..

شنبه شب هم با خاله الهام و عمو استیون (steven) و رومینا گلی رفتیم رستوران هندی... غذا خوردیم.... ولی بازم خبری از تولد نبود... دل شکسته

آخرش که دیگه جمع و جور کردیم که نخود نخود هرکه رود خانهء خود... خاله الهام گفت.. برای چایی بعد از شام بریم خونشون...

منم عین کسایی که کشتیشون غرق شده باشه... قبول کردم... رومینا رو دادن به ما و خودشون عین برق غیب شدن... سوال (بماند که شوهرم هم این وسط الکی معطلی میکرد) سوال

ما هم راه افتادیم به سمت خونشون..

فکر کنین وقتی در زدم و درو باز کردم چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهنگ تولدت مبارک داشت میخوند و خاله الهام با یه کیک خوشگل دم در واستاده بود و

منم هنگ کرده بودم... نیشخند

حالا فکر کنین که شوهر بنده و خاله الهام اینا از قبل با هم هماهنگ کرده بودن و من بیچاره هم از همه جا بیخبر هی به جون شوهرم قر میزدم نیشخند

شب خوبی بود... خاله الهام زحمت کشیده بود و یه کادوی خوشگل هم برام خریده بود... 

بالاخره من شمع فوت نکردم و این وروجکها همشو فوت کردن... نمیخوااااااااام گریه

اینم کادوی خاله الهام .... دست گلت درد نکنه..... و کلی ممنون بابت اون شب...

ولی بازم خبری از کادوی شوهرم نبوددل شکسته

که یکدفعه شوهرم گفت: چشاتو ببند...

چشامو بستم و رو مبل نشستم ... یه بسته داد دستم.. گفت حدس بزن چیه...

یه بسته کوچولو بود.. بیشتر شبیه عطر یا ستِ ساعت و دستبند و تو این مایه ها بود...

ولی خب این چیزها نبود... وقتی دیدمش ذوق زده شدم.. اساسی....

 

شوهر گلم دستت درد نکنه... بوست دارم... زیاااااااااااااااااد...

 (اصلا نمیخوام بگم که مانی کلی اون شب اذیت کرد و قر زد و گریه کرد و فقط دوست داشت که من بهش توجه کنم و بشینم و هیچ کاری هم نکنم.. اصلا نفهمیدم چی شد)

 ************************************

و اما یه سورپرایز دیگه..... یه بسته و کلی کادوهای قشنگ از ایران ... از طرف کمیته رفع دلتنگی..نیشخند (فافا... زی زی و زَزَی گل)

نمیدونید از دیدنشون چقدر خوشحال شدم.... خواهشا دیگه از اینکارها نکنید.. میدونم که پست کردن بسته خیلی مشکله و کلی هم هزینه میبره....

دوستتون دارم هوارتا قلببغلماچ

وقتی مانی بسته رو دید حسابی ذوق زده شده بود و مجال نمیداد روی بسته ها رو بخونم.... (به سختی تونستم از همشون عکس بگیرم)

نمیدونم کدوم کادو از طرف کیه... چرا درست و حسابی اسم ننوشته بودید؟.... خلاصه اگه یکی دوتاشم جابه جا شد به بزرگی خودتون ببخشید

ولی تا اونجایی که حدس زدم مینویسم... بیزحمت خودتون بیاید و بگید کدوم از طرف کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا من کاملش کنم...

1) از طرف خاله صفای مهربون  ماچ(وای لواشکهاش حرف نداشت... اگه قایمشون نمیکردم مانی هیچی واسه من نمیذاشتنیشخند)

و دائی احسان (انجیر و مویز)

مانی و لواشک

2) دائی احسان گل و دوست داشتنی و زنداداش گلم

+ انجیر و مویز و پشمک

 

از طرف سرکار خانم حسابدار فــــــافــــای گلم (دستت درد نکنه... اون شلواره حسابی به درد اینجا میخوره... اون دوتا شال هم که عالیه.... حیف شد چون شالها تیره بودن اصلا تو عکس واضح نیستن) ماچ  ... اون استیکرهای میکی رو هم مانی در یک چشم به هم زدن حسابشونو رسید... خنده

3) از طرف خانم مهندس زی زی نـــــــازم ماچ(واقعا که تو خوش سلیگی به من رفتی... کارتت هم حرف نداشت)

3) از طرف خانم مهندس زَزَ  جیگـــــــــــــرماچ (مانی عاشق پازل و آدامس موزی و زَزَ) نیشخند

پ.ن: ببخشید خیلی پست طولانی و پر عکسی شد.. ولی دلم نیومد که عکسها رو نذارم و از این خاطره های زیبا ننویسم.. 

مانی و رومینا در حال رقصیدن

/ 56 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرشام

سلام خدمت خواهر زاده تون ارادت قبلی داشتم .ولی نمی دونستم...که......اما حلا که فهمیدم.ارادت قبلی به قلبی تغیبر پیدا کرده بید[نیشخند] در ضمن زهرا خانوم ماشاا... کارشون خیلی درست بید و بیست واسشون نمره کمی بیدو دیگه زدین تو کار 22 ولی داداشت به همین نمره بیست قانع بیدم [خجالت][زبان]

آرشام

ستاره های دست پرورده [تعجب][تعجب][تعجب] اونم تو این بحران اقتصادی[نیشخند]

آرشام

ولی جدی از کجا فهمیدی ..که من به تک ستاره اعتقاد نداشته بیدم..و معتقدم که فوتبل یه بازی دسته جمعی و همه یازده نفر باید با در کنار هم به یه ستره واحد تبدیل بشن...[خجالت] پاسخ مامی: [تعجب][تعجب] یعنی 11 نفر ستاره !! مگه .....کشی میخوای راه بندازی[قهقهه]

آرشام

از شما سی ان انی ها غیر دعاها یی که منفعت خودتون رو در پی داره ! اگه میدیدم.. جای تعجب داشت[زبان]

آروین و مامانی

انشالا همیشه لب شما و خانواده گرامیتون پر خنده باشه [قلب][ماچ][قلب] پسر گلمونم ببوس

آرشام

یه خبر خوب به گزارش خبرنگار ارشد شبکه معتبر و اینتر نشنال و بهترشبکهدر پیت سی ان ان ،یعنی همون بی بی سی همیشه قهرمان: یه تیکه ابر در آسمان ایالت ما دیده شده... [هورا][هورا]

نازنین

وای مامانی تولدت مبارککککک[هورا][ماچ][قلب] ایشالله 200 ساله بشی عزیزم . امیدوارم سالیان سال در کنار مانی گلم و همسر محترمت روزگار رو به خوبی و خوشی بگذرونی . ببخشید که دیر تبریک گفتم . همه پست هاتو خوندم ولی وقت نشد مثل همیشه واسه تک تکشون کاامنت بزارم . کادوهای خوشگلت هم مبارک .میگم غریب بودن هم همچین بد نیست ها!!![چشمک][ماچ] می بوسم روی ماه خودت و مانی عزیزمو[ماچ][ماچ]

پریسا(خانه کودکی)

مامانی مهربون تولدت مبارک[گل] ای بابا ÷س آخر هم شمع فوت نکردی[نیشخند] کادوها مبارک ..ایشالله به شادی استفاده کنی

کلبه ی عشق ِ (شیما)

به به مبارک باشه این تولد فرخنده....[هورا][دست] ایشالا 320 ساله بشی...................[بغل][ماچ] چه خوب که برای مانی جونم کادو فرستادن همراه کادوهای خودت.[قلب] منم کادو میخوامممم خـــــــــــــــــــــــــــوب [خوشمزه]