روز سوم و چهارم مدرســــــــه (3 سال و 2 ماه و 1 هفته و 4 روز)

پروژهء مدرسه رفتن مانی خیلی خیلی عالی داره پیش میره..  دیروز روز سومی بود که مانی میخواست تنهایی بمونه... موقع خداحافظی مانی فقط بغض کرد و این بغض به گریه تبدیل نشد و خودش هلم میداد که برو... آخه قبل از مدرسه بهش گفته بودم: منم میخوام برم مدرسه... اگه شما نری مدرسه مجبوری تو خونه تنها بمونی.. پس شما پیش معلم و دوستهات باش تا من زودی از مدرسه برگردم و با خودم ببرمت خونه... اونم قبول کرد... و هنوز من ازش جدا نشده بودم که رفت و با بچه ها سرگرم بازی شد...

اصلا باورم نمیشد که انقدر زود عادت کنه... خدا رو شکــــــــــــــر..

ایران که بودیم مانی خیلی دوست داشت اتوبوس سوار بشه ولی هیچ وقت نشد که اتوبوس سوارش کنیم.. الان هم همین علاقه همچنان وجود داره و دیگه هر روز میتونه سوار اتوبوس بشه.. اونم از نوع دو طبقه اش.. نیشخند

اینم آقا مانی خندان که بعد از یکساعت (دیروز)  از مدرسه گرفتمش... امروز هم برای یکساعت و نیم گذاشتمش... وقتی رفتم دنبالش.. شاد و سرحال داشت با بچه ها بازی میکرد.. معلمش میگفت: امروز برنامهء رقص داشتیم و مانی خیلی خوب بود و کلی رقصید.. نیشخند

این سه روز که مانی رو گذاشتم مدرسه.. خودم رفتم پیاده روی.. هوا هم خدا رو شکر عالی بود... منظره هم که توپ....

این عکس تقدیم به همهء عاشقان پاییــــــــــــز... (مخصوصا خاله ریزهء گل)

اینم جاده ای که توش پیاده روی میکنم.. جای همتون خالی...

اینم مانی شیطون بلا که هر وقت میخواد خرابکاری کنه.. میره زیر میز نهارخوری قایم میشه و صداشم درنمیاد.. نیشخند

/ 30 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Arsham

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر][منتظر]

سارا و ماهان

سلام خدا را شکر که همه چیز خوب پیش می رود..امیدوارم همه چیز به خوبی انجام شود..راستی زمستون هم باید با اتوبوس بروید...سرما سخت است. [ماچ][ماچ]

Arsham

خواستم ببینم سرما چقدر اثر منفی گذاشته که خدا رو شکر زیاد اثر نکرده[خنده] شانس یه بار در خونه آدم رو میزنه که از دستش دادی [نیشخند]

هاله مامان ارشیا

از بس گیجی[خنده] آره تو عکسا خیس عرقه[ناراحت] نه پیر نیست بیچاره که همش 24 سالشه[خنثی] ولی خوب اونو خیلی بیشتر دوست داره[ناراحت]

Arsham

مانی پسرم از خواب برخیز شکر خندی بزن شوری برانگیز گل اقبال من ای غنچه ناز بهار آمد تو هم با او بیامیز مانی پسرم آغوش وا کن که از هر گوشه گل آغوش وا کرد زمستان ملال انگیز بگذشت بهاران خنده بر لب آشنا کرد مانی پسرم صحرا هیاهوست چمن زیر پر و بال پرستوست کبود آسمان همرنگ دریاست کبود چشم تو زیبا تر از اوست مانی پسرم نوروز آمد تبسم بر رخ مردم کند گل تماشا کن تبسم های او را تبسم کن که خود را گم کند گل مانی پسرم دست طبیعت اگر از ابرها گوهر ببارد وگر از هر گلش جوشد بهاری بهاری از تو زیبا تر نیارد مانی پسرم چون خنده صبح امیدی می دمد در خنده تو به چشم خویشتن می بینم از دور بهار دلکش آینده تو [گل]

آزاده مامان ماهان

خداروشکر مانی جون خیلی راحت مدرسه رو قبول کرد [ماچ] چه مسیر پیاده روی زیبایی

ح.برومند

سلام دوست عزیزم مامانی مانی جون[گل] خدا رو شکر که دوست فسقلی ما داره اجتماعی میشه [شوخی] اما شما خودت را برای یک دوره جدید آماده کن.... دیگه واقعآداره خیلی زود دیر میشه...[گل]

zizi

به مانی بگو اتفاقاً it was you [چشمک] همه خرابکاریا زیر سر خودشه...یاد عینک بابا افتادم...عینک موسَبی[قهقهه] یادته ...تا بابا اومد بچه پررو گفت:شکست نه شکوندم [عینک] یَک بچه ایِ که دومی نداره...دقیقاً به دایی احسانش رفته...بعله [عینک][نیشخند] میگم این شکلاتِ همون توپی هاست دیگه که مانی دوست داره واسش بخرم؟ بهش بگو از این توپی خوشمزه ها اینجا ندارن...همون آدامس موزی رو قبول کنه حالا [چشمک] خیلی دووووووووووووووووووووووووستون دارم [ماچ][ماچ][ماچ]

نازنین

وای چه جاده ای[خوشمزه] ببین چقدر هم تو خرابکاری فیگورش جدیه![ماچ]